سلام به دوستان عزیز . معذرت می خوام بابت تاخیرم . با عرض شرمندگی باید بگم که مدت دیگه ای هم نمی تونم بیام .
ممنونم از همراهیتون
نوشته شده توسط احسان در چهارشنبه یازدهم آذر 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
سلام وعلیکم
خیلی ممنونم از لطف شما
شرمنده کردید
تا چند روز دیگه دوباره بر می گردم
ممنون
نوشته شده توسط احسان در یکشنبه دهم آبان 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
خداوندا، اگر روزی ز عرشت بر زمین آیی، لباس فقر پوشی شتابان در پی روزی،غرورت را برای تکه نانی به زیر پای نامردان بیاندازی، زمین و آسمان را کفر می گویی،نمی گویی؟؟؟؟ آنچه از دو نان به منت خواستی بر تن افزودی و از جان کاستی راستی 15 شهریور ماه سالگرد بهترین روز زندگیم هست. خواستم آپ نکنم ولی به خاطر این روز آپ کردم. راستی دوستان در ایران محرم مبارکه و رمضان حرامه پس در این ماه مبارک ولی حرام برای تمام دوستان آرزوی سلامتی دارم
نوشته شده توسط احسان در شنبه چهاردهم شهریور 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
((به نام دوست که هرچه دارم از اوست)) سلام مرا از یکی از شهرهای وطن خود بپذیرید! ای دوست مدتی است قصد دارم نا گفته های دلم را برایت بگویم. اما هر بار لب گشودم تا راز دل به تو گویم چشمان قهوه ای دلداری تو مانع می شد می خواستم بگویم که چقدر دوست دارم. من لحظه لحظه هایم را با تو بودن شمردم و لحظه های تنهاییم را غصه خوردم.دور بودن از دوست خیلی سخت است و تحمل این موضوع برایم دشوار است.من از رویای با تو بودن خسته شدم و توان نوشتن ندارم من حضور گرم تورا می خواهم.من تا زنده هستم با یاد تو نفس می کشم و بی تو هیچم. تا توانی دفع غم از خاطر ناشاد کن در جهان گریاندن آسان است دلی را شاد کن بالاخره ما هم یه دلی داریم.البته زیاد دوست ندارم به این موضوعات بپردازم ولی هرز گاهی بد نیست خالی بشیم. با امید موفقیت برای همه عزیزان و عاشقان.
نوشته شده توسط احسان در یکشنبه چهارم مرداد 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
یاد دارم در غروبی سرد، میگذشت از کوچه ما دوره گرد، داد می زد: کهنه قالی می خرم،دست دوم جنس عالی می خرم، کاسه و ظرف سفالی می خرم،گر نداری کوزه خالی می خرم، اشک در چشمان بابا حلقه بست،عاقبت آهی کشید بغضش شکست، اول ماه هست و نان در سفره نیست.ای خدا شکرت ولی این زندگیست؟ بوی نان تازه هوشش برده بود،اتفاقا مادرم هم روزه بود.خواهرم بی روسری بیرون دوید.گفت:آقا سفره خالی می خرید؟
رسم زمانه این شد دل بستن و بریدن
یک کار بی تظاهر از هیچ کس ندیدن
نوشته شده توسط احسان در سه شنبه بیست و سوم تیر 1388 ساعت موضوع | لینک ثابت
درباره وبلاگ

زنامردمیها نرنجددلم چون زچشم خود هم خطا دیده ام
فهرست اصلی
دوستان
نوشته های پیشین
طراح قالب
POWERED BY